چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
ز ذره ذره شنو لا اله الا الله
۱چه جای ذره که چون آفتاب جان آمد
ز آفتاب ربودند خود قبا و کلاه
۲ز آب و گل چو برآمد مه دل آدم وار
صد آفتاب چو یوسف فروشود در چاه
۳سری ز خاک برآور که کم ز مور نهای
خبر ببر بر موران ز دشت و خرمنگاه
۴از آن به دانه پوسیده مور قانع شد
که او ز سنبل سرسبز ما نبود آگاه
۵بگو به مور بهار است و دست و پا داری
چرا ز گور نسازی به سوی صحرا راه
۶چه جای مور سلیمان درید جامه شوق
مرا مگیر خدا زین مثالهای تباه
۷ولی به قد خریدار میبرند قبا
اگر چه جامه دراز است هست قد کوتاه
۸بیار قد درازی که تا فروبریم
قبا که پیش درازیش بسکلد زه ماه
۹خموش کردم از این پس که از خموشی من
جدا شود حق و باطل چنانک دانه ز کاه
۱۰