دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده
زهی مبارک و زیبا به فال در دیده
۱به بوی وصل دو دیده خراب و مست شدهست
چگونه باشد یا رب وصال در دیده
۲چو دیده بیشه آن شیرمست من باشد
چه زهره دارد گرگ و شکال در دیده
۳دو دیده را بگشا نور ذوالجلال ببین
ز فر دولت آن خوش خصال در دیده
۴چو چتر و سنجق آن رشک صد سلیمان دید
گشاد هدهد جان پر و بال در دیده
۵چو آفتاب جمالش بدیدهها درتافت
چه شعلههاست ز نور جلال در دیده
۶چو عقل عقل قنق شد درون خرگه جسم
عقول هیچ ندارد مجال در دیده
۷دو دیده مست شد از جان صدر شمس الدین
چه بادههاست از او مال مال در دیده
۸