چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
به من نگر تو بدان چشمهای مستانه
۱ز چشم مست تو پیچد دلم که دیوانه است
که جنس همدگر افتاد مست و دیوانه
۲دل خراب مرا بین خوشی به من بنگر
که آفتاب نظر خوش کند به ویرانه
۳بکن نظر که بدان یک نظر که درنگری
درختهای عجب سر کند ز یک دانه
۴دو چشم تو عجمی ترک و مست و خون ریزند
که میزند عجمی تیرهای ترکانه
۵مرا و خانه دل را چنان به یغما برد
که میدود حسنک پابرهنه در خانه
۶به باغ روی تو آییم و خانه برشکنیم
هزار خانه چو صحرا کنیم مردانه
۷صلاح دین تو چو ماهی و فارغی زین شرح
که فارغ است سر زلف حور از شانه
۸