باز ترش شدی مگر یار دگر گزیدهای
دست جفا گشادهای پای وفا کشیدهای
۱دوش ز درد دل مها تا به سحر نخفتهام
ز آنک تو مکر دشمنان در حق من شنیدهای
۲ای دم آتشین من خیز توی گواه دل
ای شب دوش من بیا راست بگو چه دیدهای
۳آینهای خریدهای مینگری به روی خود
در پس پرده رفتهای پرده من دریدهای
۴عقل کجا که من کنون چاره کار خود کنم
عقل برفت یاوه شد تا تو به من رسیدهای
۵لعبت صورت مرا دوختهای به جادوی
سوزنهای بوالعجب در دل من خلیدهای
۶بر در و بام دل نگر جمله نشان پای توست
بر در و بام مردمان دوش چرا دویدهای
۷هر کی حدیث میکند بر لب او نظر کنم
از هوس دهان تو تا لب کی گزیدهای
۸تهمت دزد برنهم هر کی دهد نشان تو
کاین ز کجا گرفتهای وین ز کجا خریدهای
۹