ای دل بیقرار من راست بگو چه گوهری
آتشیی تو آبیی آدمیی تو یا پری
۱از چه طرف رسیدهای وز چه غذا چریدهای
سوی فنا چه دیدهای سوی فنا چه میپری
۲بیخ مرا چه میکنی قصد فنا چه میکنی
راه خرد چه میزنی پرده خود چه میدری
۳هر حیوان و جانور از عدمند بر حذر
جز تو که رخت خویش را سوی عدم همیبری
۴گرم و شتاب میروی مست و خراب میروی
گوش به پند کی نهی عشوه خلق کی خوری
۵از سر کوه این جهان سیل توی روان روان
جانب بحر لامکان از دم من روانتری
۶باغ و بهار خیره سر کز چه نسیم میوزی
سوسن و سرو مست تو تا چه گلی چه عبهری
۷بانک دفی که صنج او نیست حریف چنبرش
درنرود به گوش ما چون هذیان کافری
۸موسی عشق تو مرا گفت که لامساس شو
چون نگریزم از همه چون نرمم ز سامری
۹از همه من گریختم گرچه میان مردمم
چون به میان خاک کان نقده زر جعفری
۱۰گر دو هزار بار زر نعره زند که من زرم
تا نرود ز کان برون نیست کسیش مشتری
۱۱