تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی
۱جان منی و یار من دولت پایدار من
باغ من و بهار من باغ مرا خزان دهی
۲یا جهت ستیز من یا جهت گریز من
وقت نبات ریز من وعده و امتحان دهی
۳عود که جود میکند بهر تو دود میکند
شیر سجود میکند چون به سگ استخوان دهی
۴برگذرم ز نه فلک گر گذری به کوی من
پای نهم بر آسمان گر به سرم امان دهی
۵عقل و خرد فقیر تو پرورشش ز شیر تو
چون نشود ز تیر تو آنک بدو کمان دهی
۶در دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری
خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی
۷جمله تن شکر شود هر که بدو شکر دهی
لقمه کند دو کون را آنک تواش دهان دهی
۸گشتم جمله شهرها نیست شکر مگر تو را
با تو مکیس چون کنم گر تو شکر گران دهی
۹گه بکشی گران دهی گه همه رایگان دهی
یک نفسی چنین دهی یک نفسی چنان دهی
۱۰مفخر مهر و مشتری در تبریز شمس دین
زنده شود دل قمر گر به قمر قران دهی
۱۱