یاور من توی بکن بهر خدای یاریی
نیست تو را ضعیفتر از دل من شکاریی
۱نای برای من کند در شب و روز نالهای
چنگ برای من کند با غم و سوز زاریی
۲کی بفشاردی مرا دست غمی و غصهای
گر تو مرا به عاطفت در بر خود فشاریی
۳دیده همچو ابر من اشک روان نباردی
گر تو ز ابر مرحمت بر سر من بباریی
۴دست دراز کردمیگوش فلک گرفتمی
گر سر زلف خویش را تو به کفم سپاریی
۵از سر ماه من کله بستدمی ربودمی
گر تو شبی به لطف خود خوش سر من بخاریی
۶حق حقوق سابقت حق نیاز عاشقت
حق زروع جان من کش تو کنی بهاریی
۷حق نسیم بوی تو کان رسدم ز کوی تو
حق شعاع روی تو کو کندم نهاریی
۸تا که نثار کردهای از گل وصل بر سرم
بر کف پای کوششم خار نکرد خاریی
۹دارد از تو جزو و کل خرمیی و شادیی
وز رخ تو درخت گل خجلت و شرمساریی
۱۰ای لب من خموش کن سوی اصول گوش کن
تا کند او به نطق خود نادره غمگساریی
۱۱