خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهی
هست شکرلبی اگر سرکه به قند میدهی
۱گر تو نمیخری مخر می به هوس همیخرم
عاشق و بیخودم مرا هرزه چه پند میدهی
۲پیشتر آ تو ای پری از ترشی توی بری
تاج و کمر عطا کنی بخت بلند میدهی
۳جان به هزار ولوله بهر تو گشت حامله
کآتش عشق خویش را تو به سپند میدهی
۴چون فرهاد میکشی جان مرا به که کنی
ور نه به دست جان من از چه کلند میدهی
۵هر چه که میدهی بده بیخبر آن کسی که او
بر تو گمان برد که تو بهر گزند میدهی
۶برگ گلی همیبری باغ به پیش میکشی
لاشه خری همیبری بیست سمند میدهی
۷شاکر خدمتی ولی گاه ز لاابالیی
نی به گنه همیزنی نی به پسند میدهی
۸چون سر زید بشکند چاره عمرو میکنی
چون به دمشق قحط شد آب به جند میدهی
۹چند بگفتمت مگو لیک تو را گناه چیست
ای تو چو آسیا به تو آنچ دهند میدهی
۱۰