آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی
غم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنی
۱می چو در او عمل کند رقص کند بغل زند
ز آنک نهاد در بغل خاص عقیق معدنی
۲مرد قمارخانهام عالم بیکرانهام
چشم بیار در رخم بنگر پیش روشنی
۳ننگرد او به رنگ تو غم نخورد ز جنگ تو
خواجه مگر ندیدهای ملک و مقام ایمنی
۴هیچ عسل ترش شود سرکه اگر ترش رود
از پی آب کی هلد روغن طبع روغنی
۵من که در آن نظارهام مست و سماع بارهام
لیک سماع هر کسی پاک نباشد از منی
۶هست سماع ما نظر هست سماع او بطر
لیک نداند ای پسر ترک زبان ارمنی
۷در تک گور مؤمنان رقص کنان و کف زنان
مست به بزم لامکان خورده شراب مؤمنی
۸پیش تو است این دم او مینبری ز یار بو
مینگری تو سو به سو پله چشم میزنی
۹