ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی
۱از جان و جهان رسته چون پسته دهان بسته
دمها زده آهسته زان راز که گفتستی
۲ماییم در این خلوت غرقه شده در رحمت
دستی صنما دستی میزن که از این دستی
۳عاشق شده بر پستی بر فقر و فرودستی
ای جمله بلندیها خاک در این پستی
۴جز خویش نمیدیدی در خویش بپیچیدی
شیخا چه ترنجیدی بیخویش شو و رستی
۵بربند در خانه منمای به بیگانه
آن چهره که بگشادی و آن زلف که بربستی
۶امروز مکن جانا آن شیوه که دی کردی
ما را غلطی دادی از خانه برون جستی
۷صورت چه که بربودی در سر بر ما بودی
برخاستی از دیده در دلکده بنشستی
۸شد صافی بیدردی عقلی که توش بردی
شد داروی هر خسته آن را که توش خستی
۹ای دل بر آن ماهی زین گفت چه میخواهی
در قعر رو ای ماهی گر دشمن این شستی
۱۰