نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
تا صورت خاکی را در چرخ درآوردی
۱ای آب چه میشویی وی باد چه میجویی
ای رعد چه می غری وی چرخ چه میگردی
۲ای عشق چه میخندی وی عقل چه میبندی
وی صبر چه خرسندی وی چهره چرا زردی
۳سر را چه محل باشد در راه وفاداری
جان خود چه قدر باشد در دین جوانمردی
۴کامل صفت آن باشد کو صید فنا باشد
یک موی نمیگنجد در دایره فردی
۵گه غصه و گه شادی دور است ز آزادی
ای سرد کسی کو ماند در گرمی و در سردی
۶کو تابش پیشانی گر ماه مرا دیدی
کو شعشعه مستی گر باده جان خوردی
۷زین کیسه و زان کاسه نگرفت تو را تاسه
آخر نه خر کوری بر گرد چه میگردی
۸با سینه ناشسته چه سود ز رو شستن
کز حرص چو جارویی پیوسته در این گردی
۹هر روز من آدینه وین خطبه من دایم
وین منبر من عالی مقصوره من مردی
۱۰چون پایه این منبر خالی شود از مردم
ارواح و ملک از حق آرند ره آوردی
۱۱