در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی
شاهان ز هوای تو در خرقه دلقینی
۱بر خوان تو استاده هر گوشه سلیمانی
وز غایت مستی تو همکاسه مسکینی
۲بس جان گزین بوده سلطان یقین بوده
سردفتر دین بوده از عشق تو بیدینی
۳کو گوهر جان بودن کو حرف بپیمودن
کو سینه ره بینی کو دیده شه بینی
۴هر مست میت خورده دو دست برآورده
کاین عشق فزون بادا وز هر طرف آمینی
۵گویند بخوان یاسین تا عشق شود تسکین
جانی که به لب آمد چه سود ز یاسینی
۶آن دلشده خاکی کز عشق زمین بوسد
در دولت تو بنهد بر پشت فلک زینی
۷آوه خنک آن دل را کو لازم آن جان شد
گه باده جان گیرد گه طره مشکینی
۸هرگز نکند ما را عالم به جوال اندر
کز شمس حق تبریز پر کردم خرجینی
۹