ز ما برگشتی و با گل فتادی
دو چشم خویش سوی گل گشادی
۱ز شرم روی ما گل از تو بگریخت
ز گل واگشتی اینجا سر نهادی
۲نهادی سر که پای من ببوسی
نیابی بوسه گل را بوسه دادی
۳بدان لبها که بوی گل گرفتهست
نیابی بوسه گرچه اوستادی
۴برای رفع بویش این دو لب را
همیمالم به خاکت من ز شادی
۵کجا بردارم این لب از تو ای خاک
ولی فتنه توی گل را تو زادی
۶تو آن خاکی که از حق لطف دزدی
تو دزدی و مریدی و مرادی
۷