غزلیاتغزل شمارهٔ ۲۷۳۱ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریبشنیده بدم که جان جانیآنی و هزار همچنانی۱از خلق نشان تو شنیدمکفو تو نبود آن نشانی۲الحمد شدم ز حمد گفتنتا بوک بدان لبم بخوانی۳جان دید کسی بدین لطیفیکس دید روان بدین روانی۴ای قوت قلوب همچو معنیوی صورت تو به از معانی۵ای گشته ز لامکان حقایقاز لذت کان تو مکانی۶ای شاه و وزیر را سعادتوی عالم پیر را جوانی۷آن جان که از این جهان جهان بودکردیش تو باز این جهانی۸جانی چو تو باشد این جهان راباقی بود این جهان فانی۹جان چرب زبان توست امانبود به لسان تو لسانی۱۰