غزلیاتغزل شمارهٔ ۲۷۶۳ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریعشق است دلاور و فداییتنهارو و فرد و یک قبایی۱ای از شش و پنج مهره بردهآورده تو نرد دلربایی۲یکتا شده خوش ز هر دو عالمبربوده ز یک دلان دوتایی۳آخر تو چه جوهر و چه اصلیای پاک ز جای از کجایی۴در عالم کم زنان چه بیشیدر خطه دل چه جان فزایی۵نتوان ز تو عشق صبر کردنصبرا تو در این هوس نشایی۶نادیده مکن چو دیدهای توبیگانه مرو چو آشنایی۷تا ما ماییم جمله ابریمبی ظلمت ما مها تو مایی۸در پای غمش چه دیدی ای جانکاین دست گشاده در دعایی۹ای دل ز قضا چه رو نمودتکز عشق تو طالب بلایی۱۰رفتم بر عشق کاین به چند استگفتا که نباشد این بهایی۱۱الا بر شاه شمس تبریزسر پای کنی به سر بیایی۱۲