ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
حور را از دست داده از پی کمپیرکی
۱من گریبان میدرانم حیف میآید مرا
غمزه کمپیرکی زد بر جوانی تیرکی
۲پیرکی گنده دهانی بسته صد چنگ و جلب
سر فروکرده ز بامی تا درافتد زیرکی
۳کیست کمپیرک یکی سالوسک بیچاشنی
تو به تو همچون پیاز و گنده همچون سیرکی
۴میرکی گشته اسیر او گرو کرده کمر
او به پنهانی همیخندد که ابله میرکی
۵نی به بستان جمال او شکوفه تازهای
نی به پستان وفای آن سلیطه شیرکی
۶خود ببینی چونک بگشاید اجل چشمت ورا
رو چو پشت سوسمار و تن سیه چون قیرکی
۷نی خمش کن پند کم ده بند خواجه بس قوی است
میکشد زنجیر مهرش بیمدد زنجیرکی
۸