غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۷۷ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی

چاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنی

۱

عشق جامه می‌دراند عقل بخیه می‌زند

هر دو را زهره بدرّد چون تو دلدوزی کنی

۲

خوش بسوزم همچو عود و نیست گردم همچو دود

خوشتر از سوزش چه باشد چون تو دلسوزی کنی

۳

گه لباس قهر درپوشی و راه دل زنی

گه بگردانی لباس آیی قلاووزی کنی

۴

خوش بچر ای گاو عنبربخش نفس مطمئن

در چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی کنی

۵

طوطیی که طمع اسب و مرکب تازی کنی

ماهیی که میل شعر و جامه توزی کنی

۶

شیر مستی و شکارت آهوان شیرمست

با پنیر گنده فانی کجا یوزی کنی

۷

چند گویم قبله کامشب هر یکی را قبله‌ای است

قبله‌ها گردد یکی گر تو شب افروزی کنی

۸

گر ز لعل شمس تبریزی بیابی مایه‌ای

کمترین پایه فراز چرخ پیروزی کنی

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: کنیقافیه: ـوزی۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. کنیکنی
  2. می‌زندکنی
  3. دودکنی
  4. زنیکنی
  5. مطمئنکنی
  6. کنیکنی
  7. شیرمستکنی
  8. استکنی
  9. مایه‌ایکنی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.