صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی
۱سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی
بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی
۲دل آشفته نگیری خرد خفته نگیری
تو بدان نرگس خفته همه بیدار فریبی
۳ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد
رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی
۴چه کنم جان و بدن را چه کنم قوت تن را
که تو جبار جهانی همه بیمار فریبی
۵قمر زنگی شب را تو کنی رومی مه رو
همه کوران سیه را تو به انوار فریبی
۶همه را گوش بگیری شنوایی برسانی
همه را چشم گشایی و به دیدار فریبی
۷تو نه آنی که فریبی ز کسی صرفه بجویی
تو همه لطف و عطایی تو به ایثار فریبی
۸تو صلاح دل و دینی تو در این لطف چنینی
که کمین خار فنا را سوی گلزار فریبی
۹