اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
اگر او همرهمستی همه را راه زدستی
۱وگر او چهره هستی به سر دست بخستی
ز کجا عقل بجستی ز کجا نیک و بدستی
۲وگر او در صمدیت بنمودی احدیت
به خدا کوه احد هم خوش و مست احدستی
۳و اگر باغ نه مستی که در او میوه برستی
ز کجا میوه تازه به درون سبدستی
۴سبد گفت رها کن سوی آن باغ نهان شو
اگر این گفت نبودی نه مدد بر مددستی
۵