مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی
۱همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو در خانه مایی
۲همه در نور نهفته همه در لطف تو خفته
غلط انداز بگفته که خدایا تو کجایی
۳همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در لبس گدایی
۴چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
۵مگر این نام نقیبی بود از رشک رقیبی
چه رقیبی چه نقیبی همه مکر است و دغایی
۶بجز از روح بقایی به جز از خوب لقایی
مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی
۷