بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی
۱چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانش
ز زمین نیست نباتش که سمایی است سمایی
۲ببرد بو خبر آن کس که بود جان مقدس
نبود مرده که کرکس کندش مرده ربایی
۳به دل طور درآید ز حجر نور برآید
چو شود موسی عمران ارنی گو به سقایی
۴می لعل رمضانی ز قدحهای نهانی
که به هر جات بگیرد تو ندانی که کجایی
۵رمضان خسته خود را و دهان بسته خود را
تو مپندار کز آن می نکند روح فزایی
۶