همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی
۱همه ذرات پریشان همه کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو خورشیدلقایی
۲همه در بخت شکفته همه با لطف تو خفته
همه در وصل بگفته که خدایا تو کجایی
۳همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در دلق گدایی
۴چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
۵بجز از باطن عاشق بود آن باطل عاشق
که ورای دل عاشق همه فعل است و دغایی
۶تو بر آن وصل خدایی تو بر آن روح بقایی
مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی
۷