چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی
۱چو وضو ز اشک سازم بود آتشین نمازم
در مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی
۲رخ قبلهام کجا شد که نماز من قضا شد
ز قضا رسد هماره به من و تو امتحانی
۳عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن
که نداند او زمانی نشناسد او مکانی
۴عجبا دو رکعت است این عجبا که هشتمین است
عجبا چه سوره خواندم چو نداشتم زبانی
۵در حق چگونه کوبم که نه دست ماند و نه دل
دل و دست چون تو بردی بده ای خدا امانی
۶به خدا خبر ندارم چو نماز میگزارم
که تمام شد رکوعی که امام شد فلانی
۷پس از این چو سایه باشم پس و پیش هر امامی
که بکاهم و فزایم ز حراک سایه بانی
۸به رکوع سایه منگر به قیام سایه منگر
مطلب ز سایه قصدی مطلب ز سایه جانی
۹ز حساب رست سایه که به جان غیر جنبد
که همیزند دو دستک که کجاست سایه دانی
۱۰چو شه است سایه بانم چو روان شود روانم
چو نشیند او نشستم به کرانه دکانی
۱۱چو مرا نماند مایه منم و حدیث سایه
چه کند دهان سایه تبعیت دهانی
۱۲نکنی خمش برادر چو پری ز آب و آذر
ز سبو همان تلابد که در او کنند یا نی
۱۳