شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
همه شب عهد کنی روز شکستن گیری
۱شیری و شیرشکن کینه ز خرگوش مکش
قادری که شکنی شیر و تهمتن گیری
۲ای سلیمان که به فرمانت بود دیو و پری
بی گنه مور چرا بر سر خرمن گیری
۳ننگری هیچ غنی را و یکی عوری را
خوش گریبان کشی و گوشه دامن گیری
۴هین مترس ای دل از آن جور که مؤمن آن جاست
ای دل ار عاقلی آرام به مؤمن گیری
۵ترک یک قطره کنی ماهی دریا باشی
ترک یک حبه کنی ملکت مخزن گیری
۶دور از آبی تو چو روغن چو همه او نشوی
چون شدی او پس از آن آب ز روغن گیری
۷ننگ مردانی اگر او به جفا نیزه کشد
به سوی او نروی و پی جوشن گیری
۸