ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
تو به هر نیت خود مسخره ابلیسی
۱از برای علف دیو تو قربان تنی
بز دیوی تو مگر یا بره ابلیسی
۲سره مردا چه پشیمان شدهای گردن نه
که در این خوردن سیلی سره ابلیسی
۳شلغم پخته تو امید ببر زان تره زار
ز آنک در خدمت نان چون تره ابلیسی
۴نان ببینی تو و حیزانه درافتی در رو
عاشق نطفه دیو و نره ابلیسی
۵نیت روزه کنی توبره گوید کای خر
سر فروکن خر باتوبره ابلیسی
۶از حقیقت خبرت نیست که چون خواهد بود
تو بدان علم و هنر قوصره ابلیسی
۷در غم فربهی گوشت تو لاغر گشتی
ناله برداشته چون حنجره ابلیسی
۸کفر و ایمان تو همیخور چو سگان قی میکن
ز آنک تو مؤمنه و کافره ابلیسی
۹تا دم مرگ و دم غرغره چون سرکه بد
ترش و گنده تو چون غرغره ابلیسی
۱۰گرد آن دایره گرده و خوان پر چو مگس
تا قیامت تو که از دایره ابلیسی
۱۱