به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی
چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
۱گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمرو
تا ز شرم تو نریزد گل سرخ چمنی
۲گل چه باشد که اگر جانب گردون نگری
سرنگون زهره و مه را ز فلک درفکنی
۳حق تو را از جهت فتنه و شور آوردهست
فتنه و شور و قیامت نکنی پس چه کنی
۴روی چون آتش از آن داد که دلها سوزی
شکن زلف بدان داد که دلها شکنی
۵دل ما بتکدهها نقش تو در وی شمنی
هر بتی رو به شمن کرده که تو آن منی
۶برمکن تو دل خود از من ازیرا به جفا
گر که قاف شود دل تو ز بیخش بکنی
۷در تک چاه زنخدان تو نادر آبی است
که به هر چه که درافتم بنماید رسنی
۸در غمت بوالحسنان مذهب و دین گم کردند
زان سبب که حسن اندر حسن اندر حسنی
۹زیرکان را رخ تو مست از آن میدارد
تا در این بزم ندانند که تو در چه فنی
۱۰کافری ای دل اگر در جز او دل بندی
کافری ای تن اگر بر جز این عشق تنی
۱۱بی وی ار بر فلکی تو به خدا در گوری
هر چه پوشی به جز از خلعت او در کفنی
۱۲شمس تبریز که در روح وطن ساختهای
جان جانهاست وطن چونک تو جان را وطنی
۱۳