هر دم ای دل سوی جانان میروی
وز نظرها سخت پنهان میروی
۱جامهها را چاک کردی همچو ماه
در پی خورشید رخشان میروی
۲ای نشسته با حریفان بر زمین
وز درون بر هفت کیوان میروی
۳پیش مهمانان به صورت حاضری
سوی صورتگر به مهمان میروی
۴چون قلم بر دست آن نقاش چست
در میان نقش انسان میروی
۵همچو آبی میروی در زیر کاه
آب حیوانی به بستان میروی
۶در جهان غمگین نماندی گر تو را
چشم دیدی چون خرامان میروی
۷ای دریغا خلق دیدی مر تو را
چون نهان از جمله خلقان میروی
۸حال ما بنگر ببر پیغام ما
چون به پیش تخت سلطان میروی
۹