ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
ره دهد ما را بر آن بالا؟ بلی
۱پیش آن لبهای آریگوی او
بنده گردد شِکّر و حلوا؟ بلی
۲هست چشمش قلزم مستی؟ نعم
هست جعدش مایهٔ سودا؟ بلی
۳این همه بگذشت آن سرو سهی
خوش برآید همچو گل با ما؟ بلی
۴چون بخسبم زیر سایهٔ نخل او
من شوم شیرینتر از خرما؟ بلی
۵هم عسس هم دزد ای جان هر شبی
سیم دزدد زان قمرسیما؟ بلی
۶چون برآید آفتاب روی او
دزد گردد عاجز و رسوا؟ بلی
۷ناشتاب آن کس که او حلوا خورد
در دماغ او کند صفرا؟ بلی
۸بس کن آن کس کو سری پنهان کند
روید از سر گلشنِ اخفیٰ بلی
۹