گر در آب و گر در آتش میروی
آن نمیدانم برو خوش میروی
۱در رخت پیداست والله رنگ او
رو که سوی یار مه وش میروی
۲نقشها را پشت و پایی میزنی
سوی نقش نامنقش میروی
۳ذوق جانها میزند بر جان تو
مست و دست انداز و سرکش میروی
۴در پی تو میدود اقبال رو
گر به عرش و گر به مفرش میروی
۵آنک در سر داری از سودای یار
چه عجب گر تو مشوش میروی
۶شه صلاح الدین برآ زین شش جهت
گرچه ظاهر اندر این شش میروی
۷