نه ز عاقلانم که ز من بگیری
خردم تو بردی، چه ز من بگیری؟!
۱نخرم فلک را، بدو حسبه والله
من اگر حقیرم، نکنم حقیری
۲چو گشاده دستم، چو ز باده مستم
بده ای برادر قدح فقیری
۳نه حیات خواهم، نه زکات خواهم
که اگر بمیرم، نکنم امیری
۴چو تو عقل داری، بگریز از من
هله دور از من، مکن این دلیری
۵وگر آشنایی، تو دو چشم مایی
کنمت غلامی، اگرم پذیری
۶چه شود محمد! که شبی نخسبی؟!
طرب اندر آیی نکنی زحیری؟!
۷تو بیار ساقی! ز شراب باقی
که لطیف خویی، و شه شهیری
۸ز جفای مستان، نروی ز دستان
که لطیف کیشی، نه چو زخم تیری
۹