ای که مستک شدی و میگویی
تو غریبی و یا از این کویی
۱مست و بیخویش میروی چپ و راست
بی چپ و راست را همیجویی
۲نی چپست و نه راست در جانست
آن که جان خسته از پی اویی
۳ز آن شکر روی اگر بگردانی
اگر نباتی بدانک بدخویی
۴ور تو دیوی و رو بدو آری
الله الله چه خوب مه رویی
۵دلم از جا رود چو گویم او
میبرد جان و دل زهی اویی
۶هین ز خوهای او یکی بشنو
گاه شیری کند گه آهویی
۷در ره او نماند پای مرا
زانوام را نماند زانویی
۸جز به چوگان او مغلطان سر
گر به میدان او یکی گویی
۹هین خمش کن در این حدیث مپیچ
آسمانوار اگر یکی تویی
۱۰