مستی و عاشقانه میگویی
تو غریبی و یا از این کویی
۱پیش آن چشمهای جادوی تو
چون نباشد حرام جادویی
۲پیش رویت چو قرص مه خجلست
به چه رو کرد زهره بیرویی
۳عاشقان را چه سود دارد پند
سیل شان برد رو چه میجویی
۴تو چه دانی ز خوبی بت ما
ما از آن سو و تو از این سویی
۵ما ز دستان او ز دست شدیم
دست از ما چرا نمیشویی
۶رو به میدان عشق سجده کنان
پیش چوگان عشق چون گویی
۷پیش آن چشمهای ترکانه
بندهای و کمینه هندویی
۸به ستیزه در این حرم ای صبر
گاه لاله و گاه لولویی
۹آفتابا نه حد تو پیداست
که نه در خانه ترازویی
۱۰هله ای ماه خویش را بشناس
نی به وقت محاق چون مویی
۱۱هله ای زهره زیر چادر رو
رو نداری وقیحه بانویی
۱۲تو بیا ای کمال صورت عشق
نور ذات حقی و یا اویی
۱۳اندر این ره نماند پای مرا
زانوم را نماند زانویی
۱۴همچو کشتی روم به پهلو من
ای دل من هزارپهلویی
۱۵مست و بیخویش میروی چپ و راست
سوی بیچپ و راست میپویی
۱۶نی چپست و نه راست در جانست
بو ز جان یابی ار بینبویی
۱۷ز آن شکر روی اگر بگردانی
گر نباتی بدان که بدخویی
۱۸ور تو دیوی و رو بدو آری
الله الله چه ماهِ دَه تویی
۱۹دلم از جا رود چو گویم او
همه اوها غلام این اویی
۲۰هین ز خوهای او یکی بشنو
گاه شیری کند گه آهویی
۲۱هین خمش که ار دیده کف نکند
نکند سیب و نار آلویی
۲۲