آوخ آوخ چو من وفاداری
در تمنای چون تو خونخواری
۱آوخ آوخ طبیب خونریزی
بر سر زار زار بیماری
۲آن جفاها که کردهای با من
نکند هیچ یار با یاری
۳گفتمش «قصد خون من داری
بی خطا و گناه» گفت «آری»
۴عشق جز بیگناه مینکشد
نکشد عشق او گنهکاری
۵هر زمان گلشنی همیسوزم
تو چه باشی به پیش من؟ خاری
۶بشکستم هزار چنگ طرب
تو چه باشی به چنگ من؟ تاری
۷شهرها از سپاه من ویران
تو چه باشی؟ شکسته دیواری
۸گفتمش از کمینه بازی تو
جان نبردهست هیچ عیّاری
۹ای ز هر تار موی طره تو
سرنگونسار بسته طرّاری
۱۰گر ببازم وگر نه زین شهرخ
ماتم و مات مات من باری
۱۱آن که نخرید و آن که او بخرید
شد پشیمان غریب بازاری
۱۲و آن که بخرید گوید آن همه را
کاش من بودمی خریداری
۱۳و آن که نخرید دست میخاید
ناامید و فتاده و خواری
۱۴فرع بگرفته اصل افکنده
جان بداده گرفته مرداری
۱۵پا بریده به عشق نعلینی
سر بداده به عشق دستاری
۱۶با چنین مشتری کند صرفه
از چنین باده مانده هشیاری
۱۷خر علفزار تن گزید و بماند
خر مردار در علف زاری
۱۸