ساقیا ساقیا روا داری
که رود روز ما به هشیاری
۱گر بریزی تو نقلها در پیش
عقلها را ز پیش برداری
۲عوض باده نکته میگویی
تا بری وقت ما به طراری
۳درد دل را اگر نمیبینی
بشنو از چنگ ناله و زاری
۴ناله نای و چنگ حال دلست
حال دل را تو بین که دلداری
۵دست بر حرف بیدلی چه نهی
حرف را در میان چه میآری
۶طوق گردن توی و حلقهٔ گوش
گردن و گوش را چه میخاری
۷گفته را دانههای دام مساز
که ز گفتهست این گرفتاری
۸گه کلیدست گفت و گه قفلست
گاه از او روشنیم و گه تاری
۹گفت بادست گر در او بوییست
هدیه تو بود که گلزاری
۱۰گفت جامست گر بر او نوریست
از رخ تو بود که انواری
۱۱مشک بربند کوزهها پر شد
مشک هم میدرد ز بسیاری
۱۲