ای خجل از تو شکر و آزادی
لایق آن وصال کو شادی
۱عشق را بین که صد دهان بگشاد
چون تو چشمان عشق بگشادی
۲ای دلا گرد حوض میگشتی
دیدی آخر که هم درافتادی
۳ز آب و آتش چو باد بگذشتی
ای دل ار آتشی و ار بادی
۴دل و عشقاند هر دو شاگردش
خورد شاگرد را به استادی
۵اولا هر چه خاک و خاکی بود
پیش جاروب باد بنهادی
۶تا همه باد گشت آبستن
تا از آن باد عالمی زادی
۷زاده باد خورد مادر را
همچو آتش ز تاب بیدادی
۸کرمکی در درخت پیدا شد
تا بخوردش ز اصل و بنیادی
۹عشق آن کرم بود در تحقیق
در دل صد جنید بغدادی
۱۰نی جنیدی گذاشت و نی بغداد
عشق خونی به زخم جلادی
۱۱چون خلیفه بکوفت طبل بقا
کرد خالق اساس ایجادی
۱۲یک وجودی بزرگ ظاهر شد
همه شادی و عشرت و رادی
۱۳شمس تبریز چهرهای بنما
تا نمایم سخن بعبادی
۱۴