حکم نو کن که شاه دورانی
سکه تازه زن که سلطانی
۱حکم مطلق تو راست در عالم
حاکمان قالباند و تو جانی
۲آن چه شاهان به خواب میجستند
چون مسلم شدت به آسانی
۳همه مرغان چو دانه چین تواند
تو همایی میان مرغانی
۴بر سر آمد رواق دولت تو
ز آن که تو صاف صاف انسانی
۵برتر آید ز جان ملک و ملک
گر دهی دل به روح حیوانی
۶شرطها را ز عاشقان برگیر
که تو احوال شان همیدانی
۷دامها را ز راه شان بردار
خواه تقدیر و خواه شیطانی
۸تا شوم سرخ رو در این دعوی
که تو چون حق لطیف فرمانی
۹شمس تبریز رحمت صرفی
ز آن که سر صفات رحمانی
۱۰