بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
سرمست همیگشت به بازار مرا یافت
۱پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید
بگریختم از خانه خمار مرا یافت
۲بگریختنم چیست کز او جان نبرد کس
پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت
۳گفتم که در انبوهی شهرم که بیابد
آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت
۴ای مژده که آن غمزه غماز مرا جست
وی بخت که آن طره طرار مرا یافت
۵دستار ربود از سر مستان به گروگان
دستار برو گوشه دستار مرا یافت
۶من از کف پا خار همیکردم بیرون
آن سرو دو صد گلشن و گلزار مرا یافت
۷از گلشن خود بر سر من یار گل افشاند
وان بلبل وان نادره تکرار مرا یافت
۸من گم شدم از خرمن آن ماه چو کیله
امروز مه اندر بن انبار مرا یافت
۹از خون من آثار به هر راه چکیدست
اندر پی من بود به آثار مرا یافت
۱۰چون آهو از آن شیر رمیدم به بیابان
آن شیر گه صید به کهسار مرا یافت
۱۱آن کس که به گردون رود و گیرد آهو
با صبر و تأنی و به هنجار مرا یافت
۱۲در کام من این شست و من اندر تک دریا
صاید به سررشته جرار مرا یافت
۱۳جامی که برد از دلم آزار به من داد
آن لحظه که آن یار کم آزار مرا یافت
۱۴این جان گران جان سبکی یافت و بپرید
کان رطل گران سنگ سبکسار مرا یافت
۱۵امروز نه هوش است و نه گوش است و نه گفتار
کان اصل هر اندیشه و گفتار مرا یافت
۱۶