ای از نظرت مست شده اسم و مسمّا
ای یوسف جان گشته ز لبهات شکرخا
۱ما را چه از آن قصّه که گاو آمد و خر رفت؟
هین وقت لطیف است از آن عربده بازآ
۲ای شاه تو شاهی کن و آراستهکن بزم
ای جان ولیِ نعمت هر وامق و عذرا
۳هم دایه جانهایی و هم جوی می و شیر
هم جنّت فردوسی و هم سدره خضرا
۴جز این بنگوییم وگر نیز بگوییم
گویند خسیسان که محالست و علالا
۵خواهی که بگویم بده آن جام صبوحی
تا چرخ به رقص آید و صد زهره زهرا
۶هر جا ترشی باشد اندر غم دنیا
میغُرّد و میبُرّد از آن جای دل ما
۷برخیز بخیلا نه درِ خانه فروبند
کان جا که توی خانه شود گلشن و صحرا
۸این مه ز کجا آمد وین روی چه روی است؟
این نور خداییست تبارک و تعالی
۹هم قادر و هم قاهر و هم اول و آخر
اول غم و سودا و به آخر ید بیضا
۱۰هر دل که نلرزیدت و هر چشم که نگریست
یا رب خبرش ده تو از این عیش و تماشا
۱۱تا شید برآرد وی و آید به سر کوی
فریاد برآرد که تمنیت تمنا
۱۲نگذاردش آن عشق که سر نیز بخارد
شاباش زهی سلسله و جذب و تقاضا
۱۳در شهر چو من گول مگر عشق ندیدهست
هر لحظه مرا گیرد این عشق ز بالا
۱۴هر داد و گرفتی که ز بالاست لطیفست
گر حاذق جدّ است وگر عشوه تیبا
۱۵