این خانه که پیوسته در او بانگ چغانهست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانهست
۱این صورت بت چیست اگر خانهٔ کعبهست
وین نور خدا چیست اگر دیر مغانهست
۲گنجیست در این خانه که در کون نگنجد
این خانه و این خواجه همه فعل و بهانهست
۳بر خانه منه دست که این خانه طلسمست
با خواجه مگویید که او مست شبانهست
۴خاک و خس این خانه همه عنبر و مشکست
بانگ در این خانه همه بیت و ترانهست
۵فیالجمله هر آن کس که در این خانه رهی یافت
سلطان زمینست و سلیمان زمانهست
۶ای خواجه یکی سر تو از این بام فروکن
کاندر رخ خوب تو ز اقبال نشانهست
۷سوگند به جان تو که جز دیدن رویت
گر ملک زمینست فسونست و فسانهست
۸حیران شده بستان که چه برگ و چه شکوفهست
واله شده مرغان که چه دامست و چه دانهست
۹این خواجهٔ چرخست که چون زهره و ماهست
وین خانهٔ عشق است که بیحد و کرانهست
۱۰چون آینه جان نقش تو در دل بگرفتهست
دل در سر زلف تو فرورفته چو شانهست
۱۱در حضرت یوسف که زنان دست بریدند
ای جان تو به من آی که جان آن میانهست
۱۲مستند همه خانه کسی را خبری نیست
از هر کی درآید که فلانست و فلانهست
۱۳شومست بر آستانه مشین خانه درآ زود
تاریک کند آنک ورا جاش ستانهست
۱۴مستان خدا گرچه هزارند یکیاند
مستان هوا جمله دوگانهست و سه گانهست
۱۵در بیشهٔ شیران رو وز زخم میندیش
کهاندیشه ترسیدن اَشکال زنانهست
۱۶کانجا نبوَد زخم، همه رحمت و مهرست
لیکن پسِ در وهم تو مانندهٔ فانهست
۱۷در بیشه مزن آتش و خاموش کن ای دل
درکش تو زبان را که زبان تو زبانهست
۱۸