در این خانه کژی ای دل گهی راست
برون رو هی که خانه خانه ماست
۱چو بادی تو گهی گرم و گهی سرد
رو آن جا که نه گرما و نه سرماست
۲تو خواهی که مرا مستور داری
منم روز و همیشه روز رسواست
۳تو میرابی که بر جو حکم داری
به جو اندرنگنجد جان که دریاست
۴تو پر و بال داری مرغ واری
به پر و بال مردان را چه پرواست
۵نجس در جوی ما آب زلالست
مگس بر دوغ ما بازست و عنقاست
۶صلا ای آفتاب لامکانی
که ذره ذره از تابش ثریاست
۷بحمدالله به عشق او بجستیم
از این تنگی که محراب و چلیپاست
۸دهل برگیر و در بازار میرو
ندا میکن که یوسف خوب سیماست
۹دریدم پرده ناموس و سالوس
که جان من ز جان خویش برخاست
۱۰