نگار خوب شکربار چونست
چراغ دیده و دیدار چونست
۱عجب آن غمزه غماز چونست
عجب آن طره طرار چونست
۲عجب آن شهره بازار خوبی
عجب آن رونق گلزار چونست
۳دلم از مهر در ماتم نشستهست
عجب در مهر دل دلدار چونست
۴ز لطف خویش یارم خواند آن یار
عجب آن یار بی این یار چونست
۵به ظاهر بندگان را مینوازد
عجب با بنده در اسرار چونست
۶چو اول دیدمش جانیم بخشید
بدانستم که در ایثار چونست
۷اگر دوباره کردی آن کرم را
یقین گشتی که در تکرار چونست
۸عجب آن شعر اطلس پوش جعدش
بگرد اطلس رخسار چونست
۹طبیب عاشقان را بازپرسید
که تا آن نرگس بیمار چونست
۱۰عجب آن نافه تاتار چونست
عجب آن طره بلغار چونست
۱۱عجب بر دایره خط محقق
که بشکستهست صد پرگار چونست
۱۲من زارم اسیر ناله زیر
نپرسد روزکی کان زار چونست
۱۳دلم دزد نظر او دزد این دزد
عجب آن دزد دزدافشار چونست
۱۴تو را ای دوست چون من یار غارم
سری در غار کن کاین غار چونست
۱۵که تا بینم تو را جان برفشانم
نمایم خلق را نظار چونست
۱۶نهایت نیست گفتم را ولیکن
نمودم شکل آن گفتار چونست
۱۷