به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
که سر و پا و سلامت نبود روز قیامت
۱حشم عشق درآمد ربض شهر برآمد
هله ای یار قلندر بشنو طبل ملامت
۲دل و جان فانی لا کن تن خود همچو قبا کن
نه اثر گو نه خبر گو نه نشانی نه علامت
۳چو من از خویش برستم ره اندیشه ببستم
هله ای سرده مستم برهانم به تمامت
۴هله برجه هله برجه قدمی بر سر خود نه
هله برپر هله برپر چو من از شکر و غرامت
۵ببر ای عشق چو موسی سر فرعون تکبر
هله فرعون به پیش آ که گرفتم در و بامت
۶چو من از غیب رسیدم سپه غیب کشیدم
برو ای ظالم سرکش که فتادی ز زعامت
۷هله پالیز تو باقی سر خر عالم فانی
همه دیدار کریمست در این عشق کرامت
۸نکند رحمت مطلق به بلا جان تو ویران
نکند والده ما را ز پی کینه حجامت
۹نبود جان و دلم را ز تو سیری و ملولی
نبود هیچ کسی را ز دل و دیده سآمت
۱۰بجز از عشق مجرد به هر آن نقش که رفتم
بنه ارزید خوشیهاش به تلخی ندامت
۱۱هله تا یاوه نگردی چو در این حوض رسیدی
که تکش آب حیاتست و لبش جای اقامت
۱۲چو در این حوض درافتی همه خویش بدو ده
به مزن دستک و پایک تو به چستی و شهامت
۱۳همه تسلیم و خمش کن نه امامی تو ز جمعی
نرسد هیچ کسی را به جز این عشق امامت
۱۴