یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست
۱سرو بلندم تو را راست نشانی دهم
راستتر از سروقد نیست نشانی راست
۲هست گواه قمر چستی و خوبی و فر
شعشعه اختران خط و گواه سماست
۳ای گل و گلزارها کیست گواه شما
بوی که در مغزهاست رنگ که در چشمهاست
۴عقل اگر قاضیست کو خط و منشور او
دیدن پایان کار صبر و وقار و وفاست
۵عشق اگر محرم است چیست نشان حرم
آنک به جز روی دوست در نظر او فناست
۶عالم دون روسپیست چیست نشانی آن
آنک حریفیش پیش و آن دگرش در قفاست
۷چونک به راهش کند آن به برش درکشد
بوسه او نه از وفاست خلعت او نه از عطاست
۸چیست نشانی آنک هست جهانی دگر
نو شدن حالها رفتن این کهنههاست
۹روز نو و شام نو باغ نو و دام نو
هر نفس اندیشه نو نوخوشی و نوغناست
۱۰نو ز کجا میرسد کهنه کجا میرود
گر نه ورای نظر عالم بیمنتهاست
۱۱عالم چون آب جوست بسته نماید ولیک
میرود و میرسد نو نو این از کجاست
۱۲خامش و دیگر مگو آنک سخن بایدش
اصل سخن گو بجو اصل سخن شاه ماست
۱۳شاه شهی بخش جان مفخر تبریزیان
آنک در اسرار عشق همنفس مصطفاست
۱۴