مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
همیشه سجده گهم آستان خرگه توست
۱به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند
نوای آن سگ کو پاسبان درگه توست
۲ز پیش آب و گل من بدید روح تو را
خرد بگفت که سجده کنش که او شه توست
۳سجود کرد و در آن سجده ماند تا به ابد
نهاده روی بر آن خاک خوش که او ره توست
۴چه باشدت اگر این شوره خاک را که منم
به نعل بازنوازی که آن گذرگه توست
۵ایا دو دیده تبریز شمس دین به حق
تو کهربای دلی دل به عاشقی که توست
۶