اگر تو مست وصالی، رخ تو ترش چراست؟
برون شیشه ز حال درون شیشه گواست
۱پدید باشد مستی میان صد هشیار
ز بوی رنگ و ز چشم و فتادن از چپ و راست
۲علیالخصوص شرابی که اولیا نوشند
که جوش و نوش و قوامش ز خم لطف خداست
۳خم شراب میان هزار خُّم دگر
به کف و تف و به جوش و به غلغله پیداست
۴چو جوش دیدی میدان که آتشست ز جان
خروش دیدی میدانک شعلهٔ سوداست
۵بدانک سرکه فروشی شراب کی دهدت
که جرعهاش را صد من شکر به نقد بهاست
۶بهای باده من المؤمنین انفسهم
هوای نفس بمان گر هوات بیع و شراست
۷هوای نفس رها کردی و عوض نرسید
مگو چنین که بر آن مکرم این دروغ خطاست
۸کسی که شب به خرابات قاب قوسینست
درون دیده پرنور او خمار لقاست
۹طهارتیست ز غم باده شراب طهور
در آن دماغ که باده است باد غم ز کجاست؟
۱۰ابیت عند ربی نام آن خرابات است
نشان یطعم و یسقن هم از پیمبر ماست
۱۱