غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۵ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست

بدانک مست تجلی به ماه راه نماست

۱

میان روز شتر بر سر مناره رود

هر آنک گوید کو کو بدانک نابیناست

۲

بگرد عاشق اگر صد هزار خام بود

مرا دو چشم ببندی بگویمت که کجاست

۳

بیا به پیش من آ تا به گوش تو گویم

که از دهان و لب من پری رخی گویاست

۴

کسی که عاشق روی پری من باشد

نزاده است ز آدم نه مادرش حواست

۵

عجب مدار از آن کس که ماه ما را دید

چو آفتاب در آتش چو چرخ بی‌سر و پاست

۶

سر بریده نگر در میان خون غلطان

دمی قرار ندارد مگر سر یحیاست

۷

او آفتاب و چو ماهست آن سر بی‌تن

که روز و شب متقلب در این نشیب و علاست

۸

بر این بساط خرد را اگر خرد بودی

بیامدی و بگفتی که این چه کارافزاست

۹

کسی که چهره دل دید اوست اهل خرد

کسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست

۱۰

در این چمن نظری کن به زعفران رویان

که روی زرد و دل درد داغ آن سیماست

۱۱

خموش باش مگو راز اگر خرد داری

ز ما خرد مطلب تا پری ما با ماست

۱۲

که برد مفخر تبریز شمس تبریزی

خرد ز حلقه مغزم که سخت حلقه رباست

۱۳

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـاست۱۳ از ۱۳ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. پیداستنماست
  2. رودنابیناست
  3. بودکجاست
  4. گویمگویاست
  5. باشدحواست
  6. دیدپاست
  7. غلطانیحیاست
  8. بی‌تنعلاست
  9. بودیکارافزاست
  10. خردصلاست
  11. رویانسیماست
  12. داریماست
  13. تبریزیرباست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.