ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
که ذرههای تنم حلقه خراباتست
۱صلای چهره خورشید ما که فردوسست
صلای سایه زلفین او که جناتست
۲به آسمان و زمین لطف ایتیا فرمود
که آسمان و زمین مست آن مراعاتست
۳ز هست و نیست برونست تختگاه ملک
هزار ساله از آن سوی نفی و اثباتست
۴هزار در ز صفا اندرون دل بازست
شتاب کن که ز تأخیرها بس آفاتست
۵حیاتهای حیات آفرین بود آن جا
از آنک شاه حقایق نه شاه شهماتست
۶ز نردبان درون هر نفس به معراجند
پیالههای پر از خون نگر که آیاتست
۷در آن هوا که خداوند شمس تبریزیست
نه لاف چرخه چرخست و نی سماواتست
۸