ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
۱خیال تو چو درآید به سینه عاشق
درون خانه تن پر شود چراغ حیات
۲دود به پیش خیالت خیالهای دگر
چنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات
۳به گرد سنبل تو جانها چو مور و ملخ
که تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات
۴به مردهای نگری صد هزار زنده شود
خنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات
۵زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجت
به خانه خانه دوند از گریزخانه مات
۶کدام صبح که عشقت پیالهای آرد
ز خواب برجهد این بخت خفته گویدهات
۷فرودود ز فلک مه به بوی این باده
بگویدم که مرا نیز گویمش هیهات
۸طرب که از تو نباشد بیات میگردد
بیار جام که جان آمدم ز عشق بیات
۹به پیش دیده من باش تا تو را بینم
که سیر مینشود دیده من از آیات
۱۰ندانم از سرمستیست شمس تبریزی
که بر لبت زدهام بوسهها و یا بر پات
۱۱