برات عاشق نو کن رسید روز برات
زکات لعل ادا کن، رسید وقت زکات
۱برات و قدر خیالت دو عید چیست وصال
چو این و آن نبود هست نوبت حسرات
۲به باغهای حقایق برات دوست رسید
ز تختهبند زمستان شکوفه یافت نجات
۳چو طوطیان خبر قند دوست آوردند
ز دشت و کوه برویید صد هزار نبات
۴دو شادیست عروسان باغ را امروز
وفات در بگشاد و خریف یافت وفات
۵بیا که نور سماوات خاک را آراست
شکوفه نور حق است و درخت چون مشکات
۶جهان پر از خضر سبزپوش دانی چیست
که جوش کرد ز خاک و درخت آب حیات
۷ز لامکان برسیدهست حور سوی ملک
ز بیجهت برسیدهست خلد سوی جهات
۸طیور نعره ارنی همیزنند چرا
که طور یافت ربیع و کلیم جان میقات
۹به باغ آی و قیامت ببین و حشر عیان
که رعد نفخهٔ صور آمد و نشور موات
۱۰اذان فاخته دیدیم و قامت اشجار
خموش کن که سخن شرط نیست وقت صلات
۱۱