بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست
۱فتد به پای تو دولت نهد به پیش تو سر
که آدمی و پری در ره تو بیسر و پاست
۲پریر جان من از عشق سوی گلشن رفت
تو را ندید به گلشن دمی نشست و نخاست
۳برون دوید ز گلشن چو آب سجده کنان
که جویبار سعادت که اصل جاست کجاست
۴چو اهل دل ز دلم قصه تو بشنیدند
ز جمله نعره برآمد که مست دلبر ماست
۵پس آدمی و پری جمع گشت بر من و گفت
بده ز شرق نشانها که این دمت چو صباست
۶جفات نیز شکروار چاشنی دارد
زهی جفا که در او صد هزار گنج وفاست
۷قفا بداد و سفر کرد شمس تبریزی
بگو مرا تو که خورشید را چه رو و قفاست
۸